تبليغاتX
مرز ارتباط

مرز ارتباط
 
در مورد موسيقي بلوچ حرف خيلي دارم. و در عين حال كه عميقا" اين موسيقي را دوست دارم اما بدليل غير آكادميك بودن ، ايستا و در جا زدن موسيقي بلوچي از منتقدان آن هستم. تصميم دارم در آينده اي نزديك مفصلا" درباره موسيقي بلوچ بنويسم. اما چند روز قبل كه با يكي از جوانان بلوچ  در يك جشن دانشگاهي آشنا شدم كه خيلي قشنگ يك شعر را  به زبان فارسي در قالب رپ و البته بدون موسيقي اجرا كرد.

 در كنار سفره شام به اين دوست جوان توصيه كردم كه در مورد موسيقي بلوچي كار كند. از دوستاني كه در اين قالب كار مي كنند خواهش دارم اگر دستي در كار دارند مي توانند با  كمك هم يك تيم را تشكيل دهند و به موسيقي بلوچ كمك كنند. البته هر چند اذعان دارم ما نواقص و كمبود هاي بسياري در موسیقی  داريم كه شايد اين پيشنهاد من عجيب بنظر برسد. با اين حال دوست همه باهم براي غناي موسيقي و توسعه فرهنگي مردم منطفه مان تلاش كنيم.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط ياسر كرد
رسانه ای که نداریم که حرفهایمان را بزنیم. البته خودمانیم ، کدام رسانه از اینترنت و استفاده رسانه ای از فضای مجازی بالاتر. حتی آنهایی که همه تریبونها را گرفتند سعی کرده در این فضا هم جایی داشته باشند. تحولات فضای مجازی در این ۸ ماه اخیر همه ما را شگفت زده کرده است. ورود خانمهای وبلاگ نویس ، بازگشت دوباره رازگو بلوچ ، ورود نوهان ، فعالیت وب نویسانی مانند: صدیق ، ریسی های فعال ، طوقی ، کارهای ارزنده آقای درخشان ، زیبایی های خاص زبانی و نوشتاری در کارهای آقای برهانی ، مصطفی دانشور و کارهای سترگ و ارزنده اش ، مجید خودم و.... همراهی های مخاطبان عزیز همگی موید این نکته است که جامعه  توانسته است ،  جمعی بزرگ از روزنامه نگاران بلوچ را پرورش دهد. خوشبختی کار این است که هر کدام با توجه به علائق و  تخصص و کارشان  به بعدی از کار می پردازند و از این لحاظ عمق و غنای فضا روز بروز دارد بیشتر می شود.

 همه چیز سرجایش است : آرمانها ، دغدغه ها و.... اما بدلایل شغلی  و اختلال گاه و بیگاه اینترنت منزل زیاد حضور ندارم. اما از اینهمه شور و هیجان در فضای مجازی به وجد می آیم و براای همه دوستان و همکاران عزیزم آرزوی رسیدن به دغدغه هایشان را که همانا دغدغه های مرمانمان است را دارم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ياسر كرد

سال 84 بود و انتخابات رياست جمهوري در جريان بود. در اين دوره از انتخابات مساله اعتياد به مواد مخدر و قاچاق مواد مخدر يكي از بحث هاي اصلي كانديداهاي رياست جمهوري بود. يادم مي آيد محسن رضايي در آن سال حرفهاي مهمي در مورد قاچاق مواد مخدر زد. در مجموع در آن سالها « اعتياد به مواد مخدر » يكي از مسائل مهم كشور بود. در تعريف «مساله اجتماعي» مي گويند: مساله اي كه براي بخش زيادي از جامعه مهم بوده و همه به نوعي با آن درگيرند و همه در صدد حل آن هستند. و به نوعي در آن سال همه هوش و هواس افكار عمومي معطوف به اين مساله بود.

زمان گذشت به انتخابات رياست جمهوري سال 88 رسيديم . انتخاباتي خاص و جنجالي. مخاطبان شايد بياد نياورند اما در آن دوره از انتخابات،   اعتياد به مواد مخدر مساله اول كشور نبود. مساله مهم قاچاق و اعتياد در حواشي بحث ها قرار داشت. آيا نسبت به 4 سال قبلش ما توفيقي در مبارزه با مواد مخدر داشتيم كه اين مساله ديگر در الويت قرار نداشت؟ به گواهي  آمارها و حرفهاي مسئولين  در تمام اين سالها رشد اعتيا د به مواد مخدر بي وقفه ادامه داشته است. و حتي روندها در حال حاضر همه بر رشد اعتياد به مواد مخدر صحه مي گذارد.

بدبختانه سه  اتفاق مهم در اعتياد به مواد مخدر روي داده است.اتفاق اول : كاهش سن اعتياد از سنين 18 و 19 سال به سنين 13 و 14 سال و اتفاق دوم : تغيير الگوي مصرف مواد از مواد مخدر با منشاء گياهي به مواد مخدر با منشاء صنعتي.اتفاق سوم: كاهش وابستگي ما به كشور افغانستان !!!! و خودكفا شدن در توليد انواع مخدرهاي صنعتي در لابراتوارهاي داخلي توسط شيميدانان جوان ما!!

 اينروزها ترياك و حتي هروئئن  ديگر نه فروشنده اي دارد و نه خريداري. همه از كراك ،  شيشه ،  كريستال و  ماده اي جديد بنام «گل » حرف مي زنند.

تصور كنيد شما كه همه اش در يك محيط ايزوله و مثبت  قرار داريد به ناگهان روي ديگر جامعه را ببينيد چه حالي مي شويد. چند روز قبل بود در شهر خاش با يكي از دوستان سري زديم به دنياي معتادان !! عجيب اما واقعي و تاثر برانگيز. خانه هايي را ديديم كه هم پاتوق كشيدن بودند  و هم فروشنده مواد مخدر.  ترافيكي از آدمها ، ماشينها و تاكسيهايي كه سرنشينانش همه جوانهايي بودند كه ما  اميد بسته بوديم كه بر روي دستهاي آنها خانه اميد و توسعه استانمان را بنا كنيم. اما اين دستها نحيف تر و رنجور تر از آن بودند كه حتي بتوانند صورت خاك گرفته و نشسته اين جوانان را بشورند.؛ در مقابل اين  ساقي ها و پاتوقها در حال رد و بدل پول و يا التماس و يا گرو گذاشتن شناسنلمه اي و... براي اندكي مواد !!

يكي ديگر  از مشاهدات عجيب ما : زميني بزرگ در مركز شهر است كه يك شهرستاني قبل از انقلاب به نام خودش ثبت كرده است و الان هم نه آنرا مي فروشد و نه هم كاري بر روي آن انجام مي دهد. اين زمين بزرگ روبروي فرمانداري قديم و منزل فرماندار قرار دارد. حكايت اين خرابه در روز و شب حكايتي است  متاثر كننده و دردناك. متاثر كننده از اين جهت كه جواناني را مي بيني كه بر گرد آتش جمعند و آنقدر «شيشه»  و «كريستال»  هوش و حواسشان را ربوده كه متوجه اطرافشان نبودند.دو  سه  دقيقه ما با تاثر آنها را نگاه مي كرديم آنها  اصلا" متوجه اطرافشان نبودند. و دردناك از اين جهت كه اين خرابه در مركز شهر و روبروي منزل فرماندار قرار دارد.

حكايت معتادان ايرانشهري نيز جالب است. آدمي زرنگ آمده و همه آنها را استخدام كرده است!!!! انسانهايي دردمند و واقعا" بي پناه ، با طنابي چندين جعبه ميوه پلاستيكي را بهم گره زدند و با دستشان جعبه ها را مي كشند. صحنه اي تكراري  كه در خيلي از خيابانهاي ايرانشهر به كرات  قابل مشاهده است.

اعتياد به مواد مخدر مخصوصا" از نوع صنعتي اش  از آستانه تحمل جامعه فراتر رفته است.   خانواده هاي زيادي در كشور و استان ما با داشتن عضوي معتاد دچار بحران شده اند. تمام وقت، منابع مالي  و انر‍ژي شان صرف درمان و يا حداقل تقليل آسيبهاي اعتياد اين عضو خانواده شان شده است.

علت و ريشه هاي اين آسيب در كجاست؟ اينقدر حول اين مساله در كشور حرف زده شده ، سمينار و همايش برگزار شده و تحقيقات مختلف صورت گرفته است كه شايد در هيچ زمينه اي ديگر ما با اين سطح از ادبيات موضوع رو برو نباشيم. اما چرا هنوز آين آسيب با اين سطح از رشد درحال گسترش است؟

 

دوستان به  اين جمله فكر كنند:

 ثروت ، منرلت و قدرت سه ايده آل و ارزش كمياب  در جامعه ما هستند. و اين در حاليست كه رسيدن به اين سه ارزش   در جامعه  خيلي سخت و انحصاري شده است . بنابراين  خيلي نمي توانيم خوشبين باشيم كه در اين دوره گذار جامعه ايراني ، تا رفع موانع رسيدن جوانان به اين سه : ثروت ، قدرت و منزلت ،  خيلي خوشبين باشيم كه بتوانيم بر  آسيبهاي اجتماعي مانند اعتياد كه  جوانان ما را تهديد مي كند ؛ فائق آييم.   

اما با تمام اين اوصاف براي كاهش  اين مساله در استان  چه بايد كرد.......؟

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط ياسر كرد
 

 

 عکس : اعتراض کارگران خارجی در لبنان

اول ماه مه هر سال برابر با یازدهم اردیبهشت ، روز جهانی کارگر است . روز جهانی کارگر یادمان شورش کارگران آمریکایی در اول ماه مه ۱۸۸۶ در شهر شیکاگو آمریکاست که توسط پلیس به خاک و خون کشیده شد. این روز برای کارگران سراسر دنیا تعطیل است و در ایران هم اگر کار انجام گیرد کارفرمایان موظفند کارکرد این روز را بر اساس روز تعطیل به کارگران بپردازند.

امسال در حالی به روز کارگر می رسیم که کارگران در شرایط  مطلوبی بسر نمی برند. شرایط ناامن شغلی  و تعطیل شدن بسیاری از کارخانه ها و کارگاههای بزرگ، متناسب نبودن نرخ دستمزد با نرخ تورم (حقوق ماهیانه کارگران بر اساس مصوبه شورای عالی کار ۳۸۹هزار ۵۷۴ تومان تعیین شده است)، قراردادهای ظالمانه کار  توسط کارفرماها و....وضعیت معیشت و کیفیت زندگی کارگران را بسیار تحت تاثیر قرار داده است وضعیت کارگران  در استان ما  بدلیل توسعه نیافتگی و  نرخ بیکاری بالا شرایط به مراتب دردناک تری دارد.   

شاید بسیاری از« کارل مارکس» یکی از نوابغ بشر و مکتبش تحت تبلیغات فراوان برداشت سطحی داشته باشند اما زندگی این مرد همواره از شگفتی های فراوان آکنده است. زمانی در لندن "مارکس " یکی از فرزندانش را ازدست داده بود و فرزند دیگری نیز برایش متولد شده بود در حالی که در هزینه های این دو اتفاق با مشکل مواجه بود اما در همین زمان داشت  از وضعیت بد گارگران یکی از کارخانه های منچستر برای یکی از روزنامه ها یاداشتی می نوشت!!!

کارگران ما از ارزشمندترین اقشار جامعه هستند نیازمند توجه و حمایت هستند. صدقه نمی خواهند اما خواهان آرامش،  ثبات و اعمال سیاستهای درست در حوزه اقتصاد هستند تا اضطراب و استرس این را نداشته باشند که عنقریب کارخانه شان بدلیل ورود بی رویه کالاهای ارزان چینی ورشکست شود. کارگران ساده تر و مظلوم تر از آن هستند که از مظلومیتشان بگویند. اما اگر نمی توانیم  مانند مارکس نام آنان را بر تارک یک مکتب تاثیرگزار چهانی حک کنیم ،  لاقل می توانیم بر دستهای پینه بسته آنان بوسه بزنیم و بگوییم کارگر عزیز روزت مبارک!! 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط ياسر كرد
اینروزها آنقدر سوژه های جالب که هر کدام با خودشان دنیایی بحث و نظر دارند به ذهنم هجوم آورده اند مانده ام که اول به کدام بپردازم اما هیچی جای صحبت از تفتان را نمی گیرد.

 دو  روز تعطیلی و یک روز مرخصی  فرصت خوبی بود تا بزنیم به کوه تفتان . شگفت انگیز ترین کوه ایران .شگفت انگیز از اینجهت که هنور کسی  راز سوز و گداز این کوه را کشف : نه ، درک نکرده است!مهمانی داشتم معتقد بود:  چون امسال سال نهنگ است بارندگی زیاد است . نتوانستم رابطه ای معنادار بین نهنگ و باردار شدن ابرها  و زاییدن باران در این خشکسال استان بیابم. اما در  این دو روز،  تفتان تماشایی بود.  بارندگی های تند بهاری همراه  با نم نم باریدن پس از آن ،  تمام طبیعت تفتان را به وجد آورده بود. بوی گیاهان کوهی که پس از باران ، شدید تر احساس می شد ،  تمام حواس جمع سه نفره ما  را صفایی دیگر داده بود . با دوستان بر فراز یکی از تپه های تپتان ایستادیم و سیر اکسیژن هوا را بلعیدیم و از همه طرف بر پایین دست خیره شدیم .و از خودمان پرسیدیم  در پایین دست هواچگونه است ؟ اینرا مطمئن بودیم که به قول اخوان در پایین دستها ، هوا بس ناجوانمردانه سرد نیست اما .....

نمی دانم  الان که صحبت از طراوات دبتان می کنم و مخاطبان با این نوستالژی خاطرشان طروات گرفته صحبت از «توسعه از درون» و «نقد از درون» چقدر می تواند ضرورت داشته باشد. اما آن چیزی که همیشه خاطرمان را محزون می کند ،  عقب ماندگی و توسعه نیافتگی است. حتی در دامنه های تفتان وقتی دخترکان کم سن و سالی را می دیدم،  ناخودآگاه ذهنم به این می رفت که آینده این دخترکان چگونه است؟ بی اختیار حتی اکسیژن های پاک کوهستان نیز نمی توانست غبار غم را ازدرونمان با بازدم به بیرون پرت کند!

چندی قبل با مصطفی دانشور صحبت می کردم بحث در مورد عملگرایی بود که قبل از چرت نیمروز وبلاگها(به تعبیر نوهان) در مقابل گفتمان گرایی طرح شده بود. به مصطفی پیشنهاد کردم با توجه به تخصصی که  در حوزه کامپیوتر و اینترنت دارد در مورد ایجاد یک سایت یا پرتال گردشگری در مورد جاذبه های مختلف استان کار کند. هر چند این موضوع مدتی مسکوت ماند اما آن چشم اندازهای زیبای تفتان دوباره این موضوع را در ذهنم زنده کرد.

ضرب المثل معروف که می گوید : «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من » مصداق کامل توسعه از درون است. برای ساختن استانمان خودمان باید برخیزیم . زمانی در همایش بیکاران در بزمان به سرحدی بخشدار پر تلاش بزمان گفتم اگر می خواهی بر غول بیکاری در منطقه ات غلبه کنی باید ظرفیتهای منطقه ات را بکار بیندازی . برایش مثال زدم که اگر بتوانید همین آب گرم اعجاب انگیز بزمان را با ساختن  زیرساختهایش برای جذب مسافران آماده کنی،  مطمئن باش که از قبل آن می توانی ضمن توسعه منطقه ،  دهها شغل نیز  ایجاد کنید.

با این توضیحات دو پیشنهاد به دوستان متخصص و صاحبنظرم دارم:

اول: در ۵ منطقه استان که عرض خواهم کرد بحث شود که چگونه  و بر اساس چه مدلی می توان ظرفیتهای گردشگری را توسعه داد. منطقه اول: چهار طرف تفتان با چشم اندازهاو روستاهای زیبای آن  برای فصل گرم استان . منطقه دوم : ایرندگان ، کارواندر و دامن برای فصل سرد در نیمه شمالی استان . منطقه سوم : رودخانه روح بخش سرباز و تنکه سرحه و بر خی از روستاهای نیکشهر . منطقه چهارم: در مناطق دیدنی سراون و منطقه پنجم سواحل زیبای دریای مکران .

دوم : از دوست خوبم مصطفی دانشور می خواهم که طراحی یک  سایت یا پرتال جامع و کامل گردشگری که  تمام جاذبه های استان  در تمام بخش ها و حوزه ها  را در بگیرد ؛ را طراحی کند. و اگر این سایت نیاز به همکاری گروهی دارد را اعلام کند تا بر مبنای آن بتوانیم همه و با کمک هم  این سایت اینترنتی  را طراحی و راه اندازی  کنیم.

  در آخر این بحث باز هم از توسعه از  درون می گویم و این ضرب المثل معروف: «کس نخارد پشت من جزء ناخن انگشت من»!!! 


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط ياسر كرد

امشب که وبگردی می کردم یکبار دیگر به وب سایت احمد رضا طاهری سر زدم و مناظره اینترنتی رازگو با آقای طاهری را مرور کردم . حیفم آمد از این گفتگو بسیار مهم براحتی بگذرم. نرجیح دادم که بخاطر اهمیت موضوع یکبار دیگر در این وبلاگ آنرا باز نشر بدهم.

 

متن گفتگوی اینترنتی رازگو بلوچ و احمد رضا طاهری درباره "دانشگاهیان بلوچ از ملایان یاد بگیرند." 

 
رازگو بلوچ: پیش نویس مقاله ای طولانی را آماده کرده بودم که به بررسی علل انفعال حیرت آوردانشگاهی های بلوچ و در مقابل, اقتدار مطلق درسخوانده های مدارس مذهبی (که به اختصار ملایان بنامیم شان) در عرصه اجتماع بلوچستان می پرداخت. اما بعد صلاح دیدم به منظور تغییر لحن و ایجاز کلام نوشته نهایی را به صورت فعلی آماده کنم:
 
قبل از هر چیز باید اذعان داشت که تفکیک تحصیلکرده های دانشگاهی و مذهبی در این مقوله و سری نوشته های مشابه به معنای رد و قبول و ترجیح یکی بر دیگری نمی باشد. هدف این نوشته نه طرح تفاوتهای اعتقادی آنها بلکه ارزیابی روش عمل و فرهنگ صنفی متفاوت آنهاست.

1- ملایان دغدغه ای در ذهن دارند. دغدغه ای درست یا نادرست, که بخاطرش براحتی از منافع و امورات روزمره زندگی شخصی خود چشم پوشیده و عملا زندگی خصوصی خود را فرع آن دانسته اند.
عمده تحصیل کرده ها دغدغه اول و آخرشان نفع شخصی است و اگر برای آرمان هم جایی بماند, می بینند جریان باد کجاست.

2- دغدغه و آرمان ملایان شکل جمعی و تشکیلاتی بسیار محکمی به خود گرفته است, آن هم بصورت خود جوش و بدون حمایت بیرونی و بدون هزینه کردی خاص. دلیل آن این است که این آرمان و دغدغه قبل ازجمعی شدن, نخست بصورتی کاملا فردی در ذهنها شکل گرفته و به شدت تقویت شده است. لذا فرد به تنهایی و بدون حمایت و تشویق جمعی نیز در راه آن حاضر به هر گونه فداکاری است.

البته هرچند در ابتدای سنین جوانی و به ویژه در دبیرستان و دانشگاه رگه هایی از دغدغه تغییر و توسعه جامعه در ذهن تحصیلکرده شکل می گیرد, لاکن وی بعد ها با مشاهده فرصت ها و لذت های وضع موجود, رفته رفته تبدیل به عنصری منفعت گرا و محافظه کار می شود. حتی جمع شدن های موردی که در قالب دغدغه های اجتماعی انجام می پذیرند, یا معمولا نوعی معامله و بده بستان اجتماعی است و یا در حقیقت تلاش های فردی است برای فرصت طلبی هر چه بیشتر...............



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط ياسر كرد
اول :

در ظهر یک روز جمعه مهمانش بودم . مهمان که نه ،  برای عیادت  پدر خانمش که سر پیری پایش شکسته بود مهمانش بودم. زیاد جوان نبود اما ریش بلندش بقول معروف از یک ذرع بیشتر بود و استاندارد لازم را داشت. صحبت از حرفهای معمول فراتر رفت و به بحثهای خاص کشیده شد. صحبت از زن بود و حدود اختیار و عمل زن در اجتماع . نمی خواهم به حرفهای رد و بدل شده بپردازم چرا که اگر مخاطب این وبلاگ بودید می دانید نظرم در مورد زن چیست و مطمئنا" نظر این میزبانم  را با تعریفی که  عرض کردم نیز می توانید حدس بزنید . اما آن چیزی که خیلی نظرم را گرفت نوع  جهان بینی  و تفسیری بود که این مرد از جهان پیرامونش داشت و به آن اعتقادی راسخ داشت. . این نگاه مرا خیلی در خودم فرو برد نه اینکه اندیشه اش مرا تحت تاثیر قرار دهد ُ نه . اما درونم را مواج و متلاطم ساخت......

دوم :

اینروز ها نگرش افراد و نوع نگاهی که به جهان دارند و در مجموع مکانیسمی که در آن جهان پیرامون خویش را  معنا می کنند و بر مبنای آن عمل و کنش خود را تنظیم می کنند تمام هوش و حواس من را معطوف به خود کرده است. اساسا" ما  چگونه خود را در کنش با دیگران  می بینیم. دیگران  را چگونه تفسیر می کنیم و چگونه یک ارتباط دو سویه را ساخته و پرداخته می کنیم؟ شرایط محیطی را چگونه ارزیابی می کنیم ؟ نمی دانم شاید تعبیر کنید که در یک فضای تلخ و یاس آور اینگونه می اندیشیدم . شاید هم  اینگونه باشد . روایت دوم به خودم تعلق دارد . ساعتها به معنا و مهومی که از جهان پیرامون در ذهن خود پرورانده ام می اندیشم. به اینکه آیا آنچه که در ذهن من درست است و به آن اعتقاد دارم و بر مبنای آن عمل می کنم در ذهن دیگران چگونه است؟ آیا دیگران که دیگر گونه می اندیشند و بر مبنای آن عمل می کنند درست می گویند یا من ؟آیا اصلا" حق دارم این حق اندیشیدن دیگران  را به چالش بکشم یا نه ؟ 

سوم :

نمی دانم در این ۶ ماهی که نوشتم . چه تفسیری ، از من در اذهان دوستان شکل گرفت . اصلا" هم دوست ندارم  که از خودم بنویسم چرا که  اعتقاد به حرکتی سازنده و بهزیست  داشته و دارم  اما یک چیز اینروزها خیلی در  ذهنم جولان میدهد: من چگونه جهان را برای خودم تفسیر کردم و دیگران چگونه ؟ آیا تفسیرها دارای مخرج مشترکی است که بر مبنای آن ادامه دهم یا نه؟   

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط ياسر كرد
در سایتهای زیر می توانید اولین گزارش و تجربه انجمن نجوم خاش را ببینید

http://www.starpeace.org/En/News/101/Default.aspx

http://www.parssky.com/view/4236.aspx

http://www.asiac.ir/view/170.aspx

http://ganjamin.blogfa.com/post-98.aspx


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط ياسر كرد

نوهان ، فردی که شاید روزی مصطفی  هویت او را افشا کند در دو پست اخیرش ،  دیدگاههای جالبی را به نمایش گذاشت. در پست اول به یاداشت اینجانب پرداخت و سوالاتی را طرح کرد که بصورت پراکنده در بخش نظرات به آنها پرداختم  که دیگر نمی خواهم به آن سوالات بپردازم.

در پست اخیرش نیز بعد از تعریف مفاهیم کلیدی بحثش به تاریخچه ای از نیروهای اجتماعی و نخبگان بلوچ  پس از انقلاب پرداخت که از نظر من  کامل نیست. که باز در این یادشت  نمی خواهم به این قسمت بحثش ورود پیدا کنم . اما یک نکته کلیدی  در حرفهای نوهان وجود داشت که ترجیح دادم در پست اصلی به آن بپردازم.

این جمله نوهان که به نوعی در نوشته هایم زیر پوستی به آن اشاره داشته ام:

 نسل جدید نخبگان بلوچ علی رغم شایستگی های لازم نیاز به استقلال در هدف و سیاست گذاری دارد،همچنین باید در پی ساختن هویتی مستقل و متمایز از سایر جناح ها باشد تا بتواند حامیان مردمی مختص به خود را جلب کند.

۱- زیاد سخت نیست که شما مصداقهای عینی از جریانات استانی بیابید که در پی آن هستند تا در چتری تمام نخبگان بلوچ را در بر بگیرند و کام خود را از اندیشه آنان بجویند. یادم می آید که در زمان دانشجویی در زاهدان در اواخر دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاد و حتی در حال حاضر جریان مذهبی محوری استان موسوم به جریان مسجد مکی با سرمایه گزاریهای زیاد و ایجادخوابگاههای دانشجویی و حتی ایجاد دفتری در حوزه بنام دفتر دانشجویی در صدد بوده است تا بر جریانات دانشجویی بلوچ که بنظرم هیچگاه نتوانسته است هویت خاص خود را بیابد؛  تاثیر بگذارد. و از طرف دیگر این جریان با تشکیلات قدرتمندی که در سطح استان دارد و محبوبیتی که در میان توده ها کسب کرده است بر تمام نخبگان دانشگاهی بلوچ در سطح استان تاثیرش را گذاشته و یکی از اشکالات جدی که من بر نسل دوم تحصیلکردگان بلوچ می گیرم این است که نتوانستند در شکل دهی بر جریانی مستقل تاکید داشته باشند. و بخاطر منفعت های کوچک نظیر : راه یافتن به شوراها و مجلس این سیطره راپذیرفتند.

۲- جریان دوم که من از آن تحت عنوان ، طایفه سالاری یاد می کنم، جریان دیگری است که جامعه دانشگاهی و نخبگان بلوچ را یارگیری کرده است. سرداران و خوانین بلوچ با اینکه پس از انقلاب جایگاهشان را تا حدود زیادی از دست دادند اما با حیات زیر پوستی و زیرکی خاصی که داشتند توانستند از محو  خویش جلوگیری کنند. البته این جریان در سالهای اخیر با درقالب سیاستهای امنیتی دولت حیاتی دوباره یافته و حتی جسورتر از قبل مدعی جایگاه از دست رفته خویش است. این جریان با نفوذی که در میان لایه های سنتی دارد سعی دارد با بسیج امکانات و ثروت طایفه به شکل دهی و بازسازی دوباره طایفه دست بزند .در سالهای اخیر انتخاباتهای استان محل مناسبی شده اند برای بازسازی دوباره طایفه و احیا ی خوانین و سرداران بلوچ. نخبگان نیز ملک طایف محسوب می شوند و در سلسله مراتب طایفه قرار دارند . و عمله و فرمانبر سرداران و خوانین.

۳- جریان سوم که زیاد جریان قدرتمندی نیست اما در اتحاد با دو جریان دیگر در موقعیت های مختلف قدرتش را به رخ می کشد جریان سرمایه داری و سرمایه داران بلوچ است. حکایت چگونگی رشد این جریان در استان حکایت خاص خود را دارد . اما بخش مهم از سرمایه داران بلوچ ، ثروتشان را از قاچاق انواع کالا و  مواد مخدر و یا از مافیای فعال مواد مخدر بدست آورده اند.این جریان نیز مدعی است و در برخی مواقع با خریدن رای و نظر مذهبیان و سرداران و خوانین غیر مستقیم نظرش را اعمال می کند. اما رابطه این جریان با نخبگان اجتماعی و جامعه دانشگاهی  نیز جالب است. در سالهای اخیر بخشی از این سرمایه داران سیاسی با همکاری دو جریان دیگر مخصوصا" در زمان انتخاباتها  به حقارت جامعه دانشگاهی افزوده اند. کاندیدایی تحصیلکرده در چنبره سه جریان و گروه دیگر و حقیر تر از آن چیزی که بتوان وصفش کرد.

حالا حکایت نسل سوم است. و اینکه آیا می خواهند دیگر به حقارتهای سابق پایان دهند  و با بوجود آوردن جریانی مستقل از نظر فکری جایگاهی خاص در اجتماع برای خودشان ایجاد کنند؟ منتظریم ببینیم که آیا میل به سوی تغییر در نسل سومی ها شکل گرفته است یا هنوز می خواهند در چنبره حقارتها باقی بمانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 توسط ياسر كرد
در پی یاداشت اینجانب با عنوان « ما در پی چه چیزی هستیم؟ » و یاداشت رازگو بلوچ تحت عنوان: « نقد از درون چیست؟» نظرات متعددی را دوستان هم در ستون نظرات مرز ارتباط و هم در بخش نظرات وبلاگ رازگو گذاشتند . خوشبختانه نظرات علی الرغم بحث های زیادی که می شود پیرامونشان داشت، ارزنده و قابل تامل بودند. از همه مهمتر همشهری عزیزم - نوهان- که هویتش را هنوز مشخص نکرده است و مدعی کار گروهی است ؛ در یاداشتی با عنوان : « واقعا" بدنبال چه چیزی هستیم؟» سوالاتی را پیرامون بحث اینجانب طرح کرده است. این ایرادات و سوالات ذهنیتی را در فضای مجازی ایجاد کرده است که همه موافق ورود به دنیای واقعی هستند و در این میان یاسر کرد و رازگو بلوچ فقط موافق نیستند،  که حتی این ذهنیت ذهن ریش سفید دنیای مجازی - عبدالواحد برهانی - را نیز آشفته کرده است. 

در چند پست قبلی  در مطلبی با عنوان : " درباره عملگرایی و ورود به دنیای واقعی ..." دلائل شخصی ام را در مورد عدم  ورود بدنیای واقعی و کار گروهی  نوشتم و دوستان را ارجاع می دهم که یکبار دیگر به  آن یاداشت رجوع کنند .

استراتژی مهم " نقد از درون " حاصل دغدغه بسیاری از دوستان بود که سالها از ساختارها و اشخاص فعال در این ساختارها به ستوه آمده بودند و می خواستند در قالب یک برنامه توسعه با هدف  و با نقد از درون و سپس با توسعه از درون این استراتزی را به یک گفتمان قدرتمند تبدیل کنند. پیرامون این دیگاه خیلی فکر شدو  بحثهای نظری زیادی گفته و نگاشته شد. رازگو با اعتقاد و وسواس خاصی ساعتها در اینباره می گفت و بحث می کرد و می نوشت. و بنظرم دارد تبدیل می شود به یک گفتمان قدرتمند که نیاز جامعه بلوچ ما نیز هست.

 اما در پایان این یاداشت مختصر ، درمورد ذهنیت دوستان که اخیرا" بحث عملگرایی را خیلی داغ کرده اند و چنانکه پیش از این عرض کردم من و رازگو را متهم به مخالفت با آن می کنند یک پیشنهاد دارم:

دوستان عزیز معتقد به عملگرایی و ورود به دنیای واقعی!  شفاف برنامه ها و ُ استراتزی هایتان را در قالب یک مدل  جامع و کامل بیان بدارند و بر مبنای آن  رئوس را تنظیم کنند . ما هم مانند یک سرباز در خدمتتان خواهیم بود. 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 توسط ياسر كرد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک