X
تبلیغات
مرز ارتباط

مرز ارتباط
 
وبلاگ نوهان با طرح موضوعات مهمی مانند : بررسی تبعیض میان بلوچ و سیستانی ، روشنفکری بلوچ نشان داده است که با رصد و درک چالشهای فراروی توسعه استان و قوم بلوچ می تواند از یکطرف به بهبود جامعه و مردمانی که به آنها تعلق دارد کمک کند و از طرفی دیگر  نیز به  فضای نحیف وبلاگ نویسی بلوچ یاری رساند.

هرچند در این پست می خواهیم به یاداشت و سوالهای نوهان در مساله روشنفکری بپردازیم اما حیفم می آید که از یاداشت ایشان درباره تبعیض میان قوم بلوچ و سیستانی بدون نظر رد شوم. چنانکه " نوهان" نشان داد و بیان کرد فاصله اجتماعی میان قوم سیستانی و بلوچ روز بروز بیشتر می شود و به یک رابطه خصمانه تبدیل شده است. چرا اینگونه است؟ نوهان مفصلا" بحث کرده است.  اما اگر تئوریسین ها و لیدرهای قوم سیستانی در صدد آسیب زدایی از این پدیده  یعنی " تبعیض"  بر نیایند خیلی سخت نیست که تضاد های خونینی را در آینده شاهد نباشیم. کما اینکه یکی از از علل بروز و ظهور تروریسم از نوع مالکانی آن بر می گرددبه همین تضادها. 

سوالات نوهان  در رابطه با جواب به " یک هموطن " در بخش نظرات  سایت استون تنظیم شده است. هموطن با تقلیدی و پسماند خواندن  روشنفکری بلوچ اشاره به وضعیت و ساختار خاص اجتماعی استان دارد و معتقد است باید با شناخت حقایق  قوم بلوچ آرام آرام پیش رفت. نوهان هم در ادامه با انتقاد از هموطن بلوچ معتقد است که  روشنفکری جدید بلوچ می تواند ما نند  بذر آبخورده ناگزیر است جان بگیرد و رشد کند حتی در زمین سنگلاخی و بایر بلوچستان.و در ادامه به طرح 5 سوال می پردازد:

1- آیا به راستی لزوم وجود مباحث روشنفکری در جامعه بلوچ احساس می شود؟

2- آیا روشنفکران بلوچ به راستی مقلد و پیام رسان پسماند های ایرانی و غربی هستند؟

3- آیا روشنفکران بلوچ درک درستی از واقعیت جامعه بلوچ ندارند؟

4- یا روشنفکران بلوچ آستانه تحمل کمی در برخورد با لایه های فرهنگی و اجتماعی کنونی جامعه دارند؟

  5- با توجه به روند کنونی جامعه بلوچستان چه استراتژی از جانب قشر روشنفکر و پیشروی بلوچ باید اتخاذ گردد

در جواب به پرشهای فوق:

1- برای پاسخ به پرسش اول شما را ارجاع می دهم به تمام سنجش های آماری که  از میزان  توسعه یافتگی   استان با استفاده از  متغیرها و شاخص های  مختلف در طول این 70 سال اخیر.  در تمام این نماگرها رتبه استان ما در رنکینگ استانی در رتبه های آخر قرار داشته است. پس  ارتقاء و بهبود جایگاه استان رسالت اصلی همه است بالخصوص روشنفکران . و از این جهت است هر چیزی که جایگاه قوم بلوچ و توسعه استان را به مخاطره انداخته است قابلیت اینرا دارد که در مباحث روشنفکری به آن پرداخته شود. این ضرورت در  نقد نگرش ، هنجارها و ساختارها بیشتر است.

2- روشنفکری تقلیدی  و پسماند روشنفکری دیگران واژگان خیلی آزار دهنده ای هستند. باید به یک نکته توجه داشت که بخش اعظم مباحث روشنفکری در بر گیرنده اصولی جهانشمول هستند وقتی از دموکراسی صحبت می کنیم این مفهوم جهانی شده است و همه به آن می پردازند چه یک فرانسوی و چه یک روشنفکر بلوچ . از آزادی ، حقوق بشر ، توسعه و جهانی شدن همه سخن می گویند پس نمی توانیم بگوییم که ما در تقلیدی بی یال کوپال و تحریف شده هستیم. البته از این نکته هم نباید غاقل شد که خیلی از مباحث ما اختصاص به فرهنگ خودمان دارند و باید در فرایند مدرنیزاسیون و نوسازی  آنها را نیز مورد توجه قرار داد.

3- چنانکه  پیشتر گفتم جریان روشنفکری ما طفلی بیش نیست . تحصیلکردگان را نمی توان روشنفکر به حساب آورد چرا که آنان  از منافع فردی خویش خارج نشدند. و این سخن درست است که خیلی از آنانی که گام در مسیر روشنفکری گذاشته اند جامعه خویش را نمی شناسند و حتی طرح مباحث و ارائه راهکار که ویژگی اصلی روشنفکری است توسط روشنکران دارای اشکال است  زیرا  جای پژوهش و تحقیق و استفاده از نتایج تحقیقات در طرح مسائل خالی است.

4- جواب این سوال ، آری است چرا که آنچنانکه پیشتر اشاره کردم ما با چنان ساختارهای متصلب و غیر قابل انعطافی روبروییم که گاهی حوصله اندک روشنفکران ما  نیز سر می رود و خشمگین می نویسند .

5- آنچه که در پاسخ به این سوال باید گفت : استراتژی اول : افزایش عددی و کمی تحصیلکردگان جامعه ما است بالخصوص در مقاطع تکمیلی و دکتری . استراتژی دوم : نقد از فرهنگ خودی و نگرشهایی که باعث عقب ماندگی ما شده اند سوم: احساس مسئولیت  اندک چهره های شاخص علمی ما در تئوریزه کردن مباحث و راهبری نسل جوان چهارم: رشد فرهنگ عمومی  هم از طریق رسانه ها و هم از طریق سمن ها. پنجم : گسترش فرهنگ نقد وتحلیل .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390 توسط ياسر كرد
اینروزها در هر محفلی نشسته باشی ، صحبت از انتخابات است ، صحبت از از تائید شده ها و رد صلاحیت شده ها. با هر که بخواهی دمی از های و هوی این دنیا  بگریزی و گپی دوستانه بزنی ناخودآگاه  سخن به فلان کاندیدا و بهمان شخصیت سیاسی و حرفهای آنها می کشد.

البته هر چند به دموکراسی عمیقا" اعتقاد دارم و یکی از معیارهای اساسی من برای سنجش هر فرد یا جریانی میزان اعتقاد یا عدم اعتقاد به دموکراسی است و انتخابات  و صندوقهای رای هم تظاهر عینی دموکراسی است ؛ اما آیا آن چیزی که ما عملا" می بینیم دموکراسی است؟ آیا ورود  عینی " زر و زور و تزویر " در فضای انتخاباتی استان ما نماشی کاریکاتور گونه از دموکراسی نیست ؟ آیا جایگزینی طوایف ، عصبیت و احساسات طایفه ای و قومی بجای حزب و عقلانیت مدرن نمایش عقبگرد  از دموکراسی نیست؟ آیا ......

خیلی سخت است که  به خود بقبولانم وارد این فضا شد اما به قول یکی از دوستان هر چند این انتخابات با آنچه ما می خواهیم فرسنگها فاصله دارد اما مگر می شود با بی تفاوتی از انتخابات رد شد؟ درست است که دموکراسی دارد در پای اینگونه انتخابها  ذبح می شود اما تماشای جان دادن   همین اندک دموکراسی  هم سخت است پس  می آییم  فقط برای دموکراسی !!


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
در چند روز  اخیر فضای وب مخاطب خاصی داشته است بنام " خانم سیما ریگی " که در وبلاگ مرز ارتباط و وبلاگ آبگینه نظرات بسیار جالبی را در مورد بحث های طرح شده ارائه داده است . وقتی نظراتش را دیدم با خودم گفتم ای کاش ایشان نیز با ایجاد یک وبلاگ به فضای وب نویسی بلوچ وارد می شدند. برای اینکه مخاطبان به اهمیت و ارزش نظر های خوب و سازنده خانم سیما ریگی  که هر چند از نوع نقد و انتقاد است بیشتر واقف شوند نظرهای ایشان را در دو وبلاگ آبگینه و مرز ارتباط می آورم و مجددا" از خانم ریگی دعوت می کنم با ایجاد یک وبلاگ به فضای مجازی وارد شوند.

نظر ایشان در وبلاگ مرز ارتباط :

بحث مدرنیته و فرهنگ یک بحث بسیار گسترده و تخصصی است که در وبلاگ هر چه شما بیشتر از آن تعریف و تشریح بکنید از درک و مفهوم آن بیشتر دور خواهید شد. برداشت من از نوشتار آقای بلوچزهی این است که از حرف تا عمل روشنفکران بلوچ زیاد فاصله است. این گفتار ایشان خیلی طبیعی است زیرا که تعریفهایی که روشنفکران ارایه میدهند بیشتر جنبه تؤریک دارد. برای عملی کردن فرهنگ باید به دنبال تعاریف کاربردی رفت. برای این کار باید امکانات فرهنگی مهیا کرد. و....
واژگان مدرنیته را تعریف کرد، فرهنگ جاری را نقد کرد، عوامل بازدارنده را شناسایی کرد، به قول بلوچزهی باید ظرفی را مهیا کرد که برای رشدفرهنگ بومی ما مناسب باشد. جوابگوی نیازهای فرهنگی مردم ما باشد و همراه با سایر بخشهای اقتصادی، سیاسی ، اجتماعی توسعه و پیشرفت پیدا کند. توسعه فرهنگی از طریق رشد ابزارهای فرهنگی میسر است. کتاب و کتابخانه ، مجلات و روزنامه ، تاتر و سینما، فعالیتهای هنری (سمعی، بصری، رقص، موسیقی) ، رادیو و تبلویزیون و اینترنت ، موزه و...در هر جامعه ای شاخص رشد آن می باشند. اگر شما در این کار عزم جزم دارید بجای بحث در وبلاگ یک انجمن فرهنگی برای این کار تشکیل دهید تا عملا" وارد یک مرحله پراکتیک بشوید. نیل به این هدف با برنامه ریزی های درست و طولانی مدت و استفاده در ست از ابزارهای فرهنگی امکان پذیر است.
..........................................
خانم ریگی با تشکر از حضور شما و نظر و تحلیل درستتان .
واقعیت این است که تنها ابزار ما فعلا" همین وبلاگ است و واقعا" جای اینچنین انجمنهایی خالی است.

نظر ایشان در وبلاگ آبگینه :

آقای کرد در مقاله کوتاه فقط از حوا خانم نازنین تعریف و تمجید کرده است او حتی یک مقداری غلو یا به قولی به افراط رفته است که حوا را با فروغ مقایسه کرده است او چنان شیفته نوشته های حوا گشته است که با یک حالت تقدیس از او یادمیکند.
یاسر حتی یک انتقاد کوچولو هم از نوشته ها او نکرده است. این یک جانبه نگری یعنی فاجعه برای روشنفکر ما. گاهی تعریف زیادی از افرادی آنها را گمراه میکند و گاهی هم برای آنها دردسر ایجاد خواهد کرد. خیال بد نکید من یاسر و حوا را دوست دارم مقالات آنها را همیشه میخوانم و دنبال میکنم. از آنها بسیار آموخته ام و به وجود نازنینشان افتخار میکنم. اما بهتر است که در معرفی اشخاص سعی کنیم احتیاط کنیم که از آنها بت نسازیم. حوا یکی از بهترین ها ست که توانسته است خود را به نحو احسن در جامعه سنتی ما نشان دهد و بسیاری از نابرابری ها را نقد کند. کارهای او همراه با جرات و شهامتش برای همه ما قابل تقدیر و قدر دانی است. ما در باره حوا خیلی کم میدانیم ولی مقایسه او با فروغ برای من خیلی صقیل است که به پذیرم چون ما زندگی فروغ رامیدانیم با کارها و شغرهایی که او در مدت کوتاه عمرش خلق کرده است آشنا هستیم به شما توصیه میکنم که شغر "گناه" او را بخوانید تا پی به جرات و شهامت او ببرید. او اولین زنی است که در ایران چنین اشعاری را سروده است.
http://love-spring.persianblog.ir/post/108/%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87
نام فروغ و آثارش در تاریخ ثبت شده است و لی ما هنوز از حوا آثاری که قابل ثبت در تاریخ باشد ندیده ایم امیدواریم که حوای ما از تعریفهای یاسر کرد دچار کیش شخصیتی نشود و در آینده آثار با ارزشی از او ببینیم .

باز نظر ایشان در وبلاگ آبگینه:

در جواب اسلم رییسی که میگوید "در شفاف بودن شيشگ مگر شكي است؟!" من میگویم بلکه باید شک کرد تا به حقیقت رسید. اساس کار علوم اجتماعی و تجربی بر شک و تردید استوار است. متضاد "شک" کلمه "دگم" است. دگماتیسزم مخالف شک است که شخص دگم بر عقاید و اندیشه خود پایندی دارد و آنرا غیر قابل اصلاح و تغییر میداند. اگر فرضا" من بگویم که "درک ودانش یاسر کرد برکسی پوشیده نیست" این حرف محمل است و من مطلقگرایی کرده ام. شخصیت پرستی ما را به سوی تعصب سوق میدهد.من شکی ندارم که آقای کرد یک انسان مطلق نیست و مسلما" نقطه ضعفهایی دارد و در عمل اشتباهاتی خواهند داشت گفتار و نوشتار او برای ما نباید حجت و آیات منزل آسمانی باشد. شک اندیشیدن را ممکن میسازد و دگماتیسم مغز را تبدیل به سنگ میکند. کسی که جرات شک کردن نداشته باشد به روشنگری و آزادی عقیده نخواهد رسید یعنی همیشه به وابستگی و پیروی از دیگران باقی خواهد ماند این یعنی بردگی که خود را در یک چارچوب معین زندانی کردن است. اگر اشتباه نکنم این سرآغاز هما بحثی است که یاسر کرد و بلوچزهی شروع کرده اند.
کانت میگوید. "من شک میکنم ، چون شک میکنم پس می اندیشم و چون می اندیشم پس زنده هستم." میخواهم تاکید کنم که کسی که شک نمیکند دگم است دگم یعنی ایستا ، نازا ، دم بریده، فنا و نابودی در جهل.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
چنانچه پیشتر اشاره کردم در این یاداشت سعی خواهم کرد در حد بضاعت نظری داشته باشم بر یاداشت آقای بلوچزهی.

1- این سخن درست است ،  که روشنفکران معمولا" جمعیت قلیلی از جوامع را چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی به خود اختصاص می دهند. و البته جمعیت روشنفکر هر جامعه ای تابعی است از ترویج  علم وعقلانیت در آن جوامع. و باز به قول مهندس بازرگان برای اینکه ما نقاشی در حد نقاشان بزرگ داشته باشیم باید از لحاظ کمی نقاشان زیادی را تربیت کرده باشیم تا یکی از آنها چهره برجسته ای شود. بنابراین برای اینکه ما به عدد روشنفکران جامعه بیفزاییم باید تحصیلکردگان زیادی را بتوانیم تربیت کنیم تا عده ای قلیل از آنها بتوانندروشنفکر به مفهوم واقعی شوند. همینجا نیاز می بینم که که توضیح بدهم که هر تحصیلکرده ای روشنفکر نیست و الزاما" روشنفکران ما با تحصیل علوم و فنون و ایدئولوژیهای مختلف به این جایگاه نائل می شوند.

2- از نظر من روشنفکر کسی است که با اشراف بر دردها، دغدغه ها و نیازمندیهای مردمی که در میان آنان زندگی می کند به طرح مسائل و مشکلات پرداخته و راه حلهای لازم را  بر اساس تجربه جهانی و راه حلهای بومی شده برای حل آنان ارائه می دهد. برای روشنفکر مانند تمام انسانها منافع فردی مهم است اما سعی می کند آنها را به منافع جمعی گره بزند. روشنفکر از قالب ها و ترمزهای جزم اندیشی و دگماتیسم خود را رها ساخته و سعی می کند با خلاقیت و نوآوری که صورت می دهد جلوتر از زمان خود حرکت کند و راه حلهای نو ارائه دهد. به این تعبیر روشنفکر آرمانگراست و مدینه فاضله ای را ترسیم می کند و سعی می کند ابزارهای رسیدن به آن را نیز ارائه کند و به این تعبیر عملگراست.

3- در جایی می خواندم " ارزش  یک گرم پراتیک (عمل) بیش از یک تن تئوری است . و باز به تعبیر مثل فارس " دو صد گفته چون نیم کردار نیست. در روشنفکری کدام اصالت دارد ، حرف یا عمل؟نظریه پردازی یا عملگرا بودن؟

به نظر من روشنفکری که عملش از پشتوانه و مبانی نظری تئوریک برخوردار باشد ارجح است. فکر توام با عمل و پراگماتیسم.

4- آیا در میان قوم بلوچ ما روشنفکر داریم؟ آنچنان که در اول بحث اشاره داشتم به هر تحصیلکرده  ای حتی با تحصیلات در حد دکتری نمی توانیم لفظ روشنفکر را برایش بکار ببریم. سیر روشنفکری در میان قوم بلوچ نشان می دهد که دغدغه اول تحصیلکردگان ما دغدغه اشتغال و جاه و مقام بوده است. و این دغدغه خط روشنفکری را از اکثریت تحصیلکردگان ما جدا می کند. هر چند حتی همین رشد کمی تحصیلکردگان ما از سالهای اول دهه هفتاد به  بعد به دلائل متعدد صورت گرفت . البته باید اذعان کرد که جمعیت تحصیلکردگان ما در سالهای اخیر رشد بسیار یافته است و می شود امیدوار بود که جریان روشنفکری ما نیز رشد کند. نکته دیگر اینکه بدبختانه ما از نسل روشنفکری پیشتازی که بتواند با تئوریزه کردن مطالبات و انتظارات راهبری نسل بعدی روشنفکری عهده بردار شود نیز محروم بودیم.بنابراین صحبت از عملگرا بودن یا نبودن روشنفکران بلوچ یک مقدار زود است.

5-البته نوعی ادبیات روشنفکری  و به تعبیر من " پراکنده و بدون یک جهتگیری کلی"  را می توان چه در نوشته های برخی از شبه روشنفکران داخلی و چه خارجی دید. چناچه پیش از این اشاره داشتم متاسفانه ما از تئوریسین ها قدری که بتوانند به ادبیات روشنفکری بلوچ سرو سامانی بدهند و آنها را معطوف به هدف یا اهدافی بکنند بی بهره ایم.

6- بله،  اشاره بلوچزهی درست است." استبدادی در میان کلام و عمل روشنفکران بلوچ نهفته است."این برمیگردد به ساختار اجتماعی طایفه ای و قبیله ای در جامعه . من اولا" کم کسی را دیده ام که توانسته باشد از منیت و عصبیت طایفه ، خود را بیرون بکشد و باز اگر تظاهر می کند که بیرون کشیده است باز خوی و خصلت قبیله به تعبیر "  بیکن  " در روح وروان او جاری است. شاید " نقد از درون " را روشنفکران ما که دارند تمرین روشنفکری می کنند باید برای اصلاح خود بکار بندند.

7- در بحث تغییرات و تحولات اجتماعی   دو مقوله خیلی مهم هستند.مقوله اول : ساختارها و تغییرات اجتماعی و مقوله دوم: نخبگان و تغییرات اجتماعی  است . ساختارهای قوم بلوچ چگونه است؟ آیا این ساختارها در ذات خود پذیرای تحول و تغییر هستند ؟ آیا نخبگان و روشنفکران در این ساختارها توانایی تغییر و تحول را دارند ؟ بگذریم از بحث های بسیار مهم  مانند اینکه چرا تغییر؟ و تغییر برای رسیدن به کدامین هدف و باز ابزارهای ایجاد تغییر چیست و کدام است؟ و از همه مهمتر  با ساختاری مهم بنام دولت چگونه کار کرد؟
اما اگر نگاهی بیندازیم به ساختارهای قوم بلوچ در همان نگاه اول متوجه می شویم که ساختارها چه قدر خشک و غیر قابل انعطافند . اصلا" یک روشنفکر در مواجهه با پدیده ای  بنام " طایفه و سلسله مراتب آن " که به اعتقاد همه مانع تحول و تغییر و توسعه استان چه ابزارهایی در اختیار دارد؟
درست است که تغییر گرایان و تحول گرایان بلوچ گاهی در بیان و رفتار خویش متصلب و سخت می شوند اما واقعیت این است که آنقدر ساختارها با مجموع نگرش ها و هنجارهای حاکم در استان ما ایستا و متعصبانه دوام یافته اند که این بر رفتار روشنفکران هم اثر گذاشته است. و مجموع این مسائل است که پذیرش حرفهای نخبگان و تغییر گرایان را در نزد توده مردم سخت کرده است.
8- با این سنت های سفت و سخت آیا مدرنیته می تواند خود را بقبولاند؟ آیا گذار از سنت به مدرنیته اتفاق می افتد؟ یا جامعه در سنتها در جا می زند؟ آیا نخبگان و روشنفکران می توانند عامل گذار به سمت مدرنیته باشند؟ آیا عقلانی شدن ، عرفی شدن و.... که با گذز از جمع گرایی به فرد گرایی ، قبیله گرایی به فردگرایی ، ترویج علم و ارزشهای علمی ، شهر گرایی و صنعت گرایی است؛  در استان ما اتفاق می افتد؟
من هم با بلوچزهی معتقدم  که می شود  جامعه را به سمت مدرنیته هدایت کرد و اندیشه های نو و افکار عمومی منعطف را نیز با خود همراه خواهد ساخت اما کار ما خیلی سخت است.
9-یکی از اشارات خوب بلوچزهی اشاره به متاثر بودن روشنفکری بلوچ  از جریانات روشنفکری کشوری است که ممکن است در بسیاری از موارد سنخیتی با حال و هوای فرهنگی ما نداشته باشد. چندی قبل هم در جریانات بحث با رازگو اشاراتی به روشنفکری تقلیدی داشتم. نکته بسیار مهمی که الان می خواهم طرح کنم ناظر بر این مساله است که ما باید حتی جریانات سیاسی بومی خودمان را که به بهترین وجه مطالباتمان را برآورده سازند را بوجود بیاوریم . جریاناتی که نه الزاما" خیلی با جریان  اصلاح طلبی در سطح ملی احساس نزدیکی دارد و نه خیلی از اصولگرایی حاکم دور است . جریان سیاسی مستقل با ماهیت و خاص خود که در آن تمام ایده آل های استان و قوم بلوچ دیده شوند ، جریانی که به یک تعبیر به توسعه همه جانبه استان کمک کند و در آن با ارزشهای جهانشمول مانند دموکراسی ، آزادی ، همزیستی مسالمت آمیز با دیگر اقوام و .... منطبق باشد.
10- به این جمله بلوچزهی دقت کنید:
"در فرهنگ ما ایرانی ها همیشه کار جمعی و گروهی چندان استعداد موفقیت نداشته شاید به همین دلیل باشد که ظرفیت ها و استعدادها هیچ وقت مجال جمع شدن در کنار هم نیافته تا نقد از درون خود را بطور اساسی پیش ببرند تا طرحی نور در اندازند و جامعه سنتگرا را به سمت تجدد سوق دهند"
واقعیت این است که همانطور که بلوچزهی اشاره داشته کار گروهی در کشور  ما هنوز نهادینه نشده است. البته در استان ما نوعی از کار گروهی را داریم که بر مبنای قبیله است کافی است به ادارات استان سر بزنید باندهای قومی فعال در آن را ببینید. که ای کاش این نوع کار گروهی را هم نمی داشتیم.
اگر ما می خواهیم گفتمان روشنفکری توسعه گرا  را در جامعه تسری بدهیم کار گروهی در تمام زمینه ها یک الویت است . البته این کار گروهی باید بر اساس اهدافی باشد که در سطور قبلی به آن پرداخته شد.
«نقد از درون»  که استارت آن در فضای مجازی استان زده شده است هر چند مخالفان جدی دارد و خیلی ها توجیه می آورند که در حال حاضر  " مصلحت" نیست اما من اعتقاد جدی دارم که هرچند خیلی ها   سوء استفاده خواهند کرد اما  نقد از درون یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.
11- البته من در  عملگرا نبودن روشنفکران بلوچ یک مقدار حرف دارم. در جریان بحث های مطرح شده در وبلاگ اینجانب و خیلی وبلاگهای دیگر نظیر رازگو بلوچ و روزدرا  خیلی ها بر عمل تاکید داشتند در همان موقع نظر عبدالواحد برهانی جالب بود که که نوشته بود یکی طرح مساله می کندو دیگری در جامعه طرح می کند . و باز بایجاد گفتمان آن و پذیرش آن توسط افکار عمومی خود بخود تغییرات بوجود می آید. البته از این نکته نباید غافل شد که رطب خورده نمی تواند خوردن رطب را منع کند. روشنفکران ما هم باید به آنچه می گویند اعتقاد داشته باشند نه اینکه به قول بلوچزهی بین حرف و عمل آنها فاصله باشد.
12- خوشحال شدم که نوشته آقای بلوچزهی را دیدم امیدوارم فضای نقد و تحلیل روز بروز بیشتر شود.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
با خبر شدم که دوست عزیزم جناب آقای عبدالرحمن نورزهی - مستند ساز - در غم از دست دادن مادر گرامیشان عزادار شده است. ضمن تسلیت ، برای آقای نورزهی و خانواده محترمشان  از خداوند منان صبر مسئلت دارم.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
یاداشت بسیار عالمانه و به موقع محمد بلوچزهی در سایت انسانشناسی و فرهنگ که سایت زاهدان فردا و وبلاگ دست نوشت آنرا باز نشر کردند مرا نیز وسوسه کرد که پرونده جدیدی بگشایم تحت عنوان : تحصیلکردگان بلوچ ؛ کامیابیها و ناکامیها . برای شروع بحث ابتدا نوشته محمد بلوچزهی را تحت عنوان :

از شنبه های«حرف» تا جمعه های «عمل» روشنفکران بلوچ راه بسیار هست  
را طلیعه بحث قرار داده و از همه دوستانم می خواهم در این بحث شرکت کنند و نظراتشان را یا در وبلاگشان یا در بخش نظرات ابراز دارند.
در بخش دوم این سلسله یاداشت نظری می اندازیم بر نوشته محمد بلوچزهی و در ادامه سعی خواهیم کرد که به سوالهای وبلاگ " نوهان "  درباره روشنفکری بلوچ بپردازیم. .

محمد بلوچزهی - انسان شناسی و فرهنگ : جریان روشنفکری در هر کجای دنیا همیشه در اقلیت بوده و هست و طبیعی است که توده مردم در اکثریت مطلق به سر می برند اما آنچه که این جریان را با هم طیفان بلوچ خویش متمایز می سازد عملگرا نبودن جریان روشنفکری بلوچ و گسست های اجتماعی میان آنهاست. همین عملگرا نبودن آنها و یا به تعبیری ادبی تر ظاهر شنبه گونه «حرف» و جمعه های «عمل» این قشر باعث  شده میان«حرف« و« عمل» شکاف عمیقی ایجاد شود و هیچگاه حرف ها رنگ عمل به خود نگیرد و طرح های پیشنهادی نیز مجال اجرا نیابند.

اگر در آغاز این مقوله به تعاریف صحیح روشنفکری اشاره نماییم در ویکی پدیا «روشنفکری به معنی تفکیک دو چیز از همدیگر آمده است به همین دلیل آنرا به عنوان روح انتقادگرا و ممیز دانسته است.
همچنین این دانشنامه آزاد روشنفکر را چنین تعریف نموده است که: روشنفکر از طبقه تحصیل کردگانی در جامعه‌است که با دغدغه‌های انسانی، اجتماعی، ارزشی، فرهنگی و سیاسی اقدام به موضع گیری در مباحث و مسائل حساس و مهم جامعه خویش و جامعه جهانی می‌کنند.[۱] روشنفکر نسبت به مسائل جامعه خودی و جامعه جهانی و نیز نسبت به آرمانها و بایسته‌ها احساس مسئولیت و تعهد می‌کند و...«(ویکی پدیا)
نکته ای اساسی و بسیار مهمی که باید همیشه مورد توجه قرار گیرد رفتارهای اجتماعی این قشر در جامعه است که به آنها مقبلولیت می بخشد و اگر این رفتارها و حتی نوع بیان عقاید آنها مورد قبول جامعه بلوچ قرار نگیرد به مراتب تبعات اینگونه حرکات اصلاح گرایانه و تحول خواهانه به شکست محکوم می شود و تا برهه ای از زمان در بین افکار عمومی بلوچ مردود شمرده خواهد شد.
بگذارید یک واقعیت تلخ در میان جریان روشنفکری بلوچ را مورد اشاره قرار دهیم که  یک گونه استبداد پنهان در دل این قشر از جامعه یافت می شود استبدادی کشنده که در لابه لای حرف ها و حتی رفتار اجتماعی آنها پنهان مانده و البته شاید این استبداد تعمدی نباشد و می شود در پرداختن به زوایای پیدا و پنهان در صدد رفع آن برخواست.
در عین حال و بدون شک روشنفکران و تحول گرایان کنونی بلوچ از دلسوزترین و صادق ترین قشر این جامعه سنت گرا هستند و اگر این ظرفیت در آنها بوجود بیاید که رفتارهای اجتماعی و نوع گزینش ابزارها جهت رسیدن به اهداف خود را به نوعی منطبق با شرایط روز بسنجد و عام پسند نمایند به مراتب موفق تر عمل خواهند نمود و جامعه نیز به درک بهتری از عملکرد و اهداف تحول خواهانه آنها پی خواهد برد و آنها را همراهی خواهد کرد.
در جامعه غیر قابل انعطاف بلوچ تا اصلاح از درون خود قشر تحول گرا و روشنفکر صورت نگیرد هیچگاه این جامعه سخت پسند به ندای تحول تحولگراها و روشنفکران لبیک نخواهد گفت و پذیرش افکار و اندیشه های نو را بر نخواهد تابید.
گاهی مبحث هایی ظریف از طریق جریان روشنفکری و تحول گرای بلوچ صورت می گیرد به قصد مدرنیزه کردن برخی از آداب و رسوم جامعه بلوچ و زدودن برخی از غبارهای ناشی از خرده فرهنگ ها و ناهنجاری های زائد فرهنگ بومی که اگر این حرف ها شکل عمل به خود بگیرد ، مسلماً می شود جامعه را به سمت مدرنیته هدایت کرد و اندیشه های نو و افکار عمومی منعطف را نیز با خود همراه خواهد ساخت.
اما در این میان نباید از چند نکته مهم و کلیدی که مسیر مدرنیته را برای فرهنگ ها بخصوص فرهنگ غیر قابل انعطاف بلوچ به انحراف می کشاند، غفلت ورزید اول بار اینکه تغییرات باید چنان اعمال گردد که هیچگونه خسارت مادی و معنوی را برای فرهنگ و عقاید ملی،قومی،مذهبی و هویتی ما در پی نداشته باشد.
دوم اینکه برخی از روشنفکران بلوچ با مطالعه کتب و منابع موجود که توسط روشنفکران و نظریه پردازان داخلی و خارجی منتشر شده است را مصداق فعالیت های خویش قرار می دهند و در برخی موارد دچار سوء برداشت و تعبیر غلط از کتاب های مورد مطالعه قرار گرفته خواهند شد که این خود در آینده ای نزدیک گرفتاری های آن غریبانگیر جامعه بلوچ را خواهد گرفت و ممکن است گاهی این همسان سازی نظریه ها برای جامعه بلوچ جواب مثبت در پی نداشته باشد.
بهترین مثال در این زمینه را می توان در سالهای پیش از انقلاب در برخی از روشنفکران از جناح ها و مسلک های مختلف آورد  که امروز روشنفکران دیگری بر آن هستند که آنها اغلب  هر اندیشه را که باب می شد، به کار می بردند  و تبلیغ می کردند، بدون اینکه درک عمیقی از آنها داشته باشند.
اما تاکید می شود مهمترین مقوله ای که در این مورد مهم توجه می شود تاثیر پذیری کتب مورد مطالعه شده در روشنفکران بلوچ است که در برخی مواقع این تاثیر پذیری بدلیل عدم درک عمیق ممکن است طبق خواست روشنفکران پیش نرود.
از دیگر روش ناکار آمد روشنفکران بلوچ که برای مبارزه با سنت برگزیده اند اول اینکه هنوز تعاریف دقیقی از سنت را ارائه ننموده اند و تفکیک دقیقی از سنت های اسلامی را با سنت های کنونی رایج در جامعه انجام نداده اند یعنی عام سنت کنونی را باسنت های دینی به اشتباه گرفته و این مهم باید اول شفاف سازی شود و بعد به سراغ مبارزه با سنت های غلط رفت.
امروز گروهی  از روشنفکران معتقدند که بحث «سنت و تجدد» در ایران موضوع روز شده، تبدیل به مهم‏ترین مساله ما شده است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم سنت را با خود داریم پس بهتر است به جای آنکه به آن پشت بکنیم آن را بشناسیم.




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
 

واقعیت این است که در این چند سال اخیر فرهنگ و اصحاب فرهنگ به حاشیه رانده شده اند و خیلی از شاعران ، گروهها و انجمن های ادبی ، چهره های شاخص فرهنگی ترجیح می دهند از دور نظاره گر این وضعیت باشند و ترجیح می دهند که در این آشفته بازار که هر که سود و متاع خویش را می جوید کمتر آفتابی شوند.یاد کرباسچی مدیر کل زمان اصلاحات بخیر . با خیلی از چهره های فرهنگی که صحبت می کنم همه از دوران مدیریت ایشان به عنوان یکی از دوره های طلایی مدیریت فرهنگی یاد می کنند.

ادارات  فرهنگ و ارشاد اسلامی در این چند سال به گمانم رسالتهای اصلی که همانا ارتقاء شاخص های فرهنگی و حمایت از اصحاب فرهنگ و هنر  است را از یاد برده اند و برای خوشایند  مسوولان هر از چندگاهی به اجرای نمایشهایی دست می زنند که کوچکترین قرابتی با فرهنگ و هنر ندارد. من با تمام احترامی که برای آقای بلوچ رییس سابق فرهنگ و ارشاد ایرانشهر  قائل هستم می خواهم ایشان کارنامه مدیریت خویش را منتشر کند تا ببینیم که ایشان چه کرده است. اما به زعم خیلی از دوستان و مشاهدات اینجانب من نقاط روشن زیادی  در کارنامه ایشان نمی بینم.حتی استاد اسپندار در  مراسم شب شعر نیز می گفت اگر " بلوچ " این جلسه را برگزار می کرد هرگز شرکت نمی کرد.

در شب شعر که در تالار اداره فرهنگ و ارشاد برگزار شد صحنه های زیبایی دیدیم. شعر خوانی های زیبای محمو د سرحدی ، استاد ایرانژاد ، استاد گودرزی و... اجراهای بسیار دل انگیز دو نلی استاد اسپندار و اجرای موسیقی توسط داود بامری فرزند مرحوم فقید ماشاء الله بامری همه مرا به وجد آورد. نمی توانم این پاراگراف را تمام کنم بدون اینکه یادی نکرده باشم از اجرای ترانه بسیار زیبایی که توسط استاد دامنی  صورت گرفت و اجرای بسیار جالب برنامه ها توسط رسولبخش بلوچی.

شورای اسلامی شهر ایرانشهر بنظر می رسد که حیات جدیدی را آغاز کرده است. حمیدالله بارکزهی  رئیس جوان  و خوشفکر  شورا و دیگر اعضاء  بالخصوص بعد از ورود محمد عمر ابراهیمی که سابقه عضویت در دوره های پیشین  شورای شهر را دارد می خواهند کارهای نکرده زیادی را در این مدت انجام دهند . و من معتقدم می شود در این مدت کم کارهای زیادی انجام داد. مانند برگزاری ای شب شعر . شهروندان ایزانشهر منتظر کارهای بیشتری از شورا هستند. برگزاری شب شعر جرکت ارزشمندی بود که از طرف شورای شهر و با همکاری شهرداری برگزار گردید و این حرکت ارزشمند و قابل تقدیر است.


 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
امشب که داشتم پرونده مربوط به زن بلوچ را می بستم حیفم آمد از نوشته های قابل تامل "حوا نارویی" در وبلاگ آبگینه بدون نظر ، نقد و تامل رد شد. حوا نارویی مسول روابط عمومی شهرداری پیشین است و شهامت و جسارتش در طرح مسائل زنان و دختران بلوج، چنانکه رازگو بلوچ اشاره داشت ما را به یاد فروغ فرخزاد شاعره ایرانی و خالق شعر ماندگار " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد" می اندازد. هنر خانم نارویی در این است که با طرح خود جوش موضوعات و مسائلی که سالها بود دیگران  غیر بلوچ و به قصد طعنه و مسخره طرح می کردند را با ادبیات و سبک خاص خودش طرح کرده است . موضوعاتی که هنوز در جامعه ما تابوست مانند: آزادی و اختیار عمل در داشتن حجاب ، تغییر در جامعه زنان بلوچ و..... برای اینکه مطلب بیشتر خودش را نشان دهد نکته هایی را از نوشته های ایشان انتخاب کردیم و به بحث کشیدیم.

1- در مطلب " دگرگونی در سایه تلاش " به این امر اساسی بدرستی اشاره داشته است که " ایجاد تغییر نیاز به شهامت دارد" نکته ای که بدرستی طرح گردیده است. واقعیت این است که عامل انسانی در تغییرات اجتماعی بسیار مهم است. هر چند ساختارهای اجتماعی از قبل تعین یافته اند و در بسیاری از مواقع  جبر ساختار است که رفتار ما را تعیین می کند اما واقعیت امر این است که ما روزانه می توانیم ضمن اینکه با ساختارها کار می کنیم آنها را به شکل دلخواهمان تغییر دهیم.

2- در یاداشت " برباد رفتگان " از یک پدیده زشت در جوامع قبیله ای که جامعه بلوچ ما نیز جزئی از آن است یاد کرده است. پدیده شوهر دادن دخترکان کم سن و سال . باید بپذیریم که هر انسان با هر جنسیتی که باشد برای رسیدن به جایگاهی که خود تصمیم بگیرد که آن هم مستلزم رسیدن به یک سن عقلانی است باید حداقل بالای 18 سال باشد . خانم نارویی در این یاداشت از دختران کم سن و سالی روایت می کند که به اجبار خانواده اشان به عقد مردان مسنی درآمده  و چه مشکلاتی که برایشان پیش نیامده بود. هر چند خوشبختانه با تغییر نگرش در جامعه ما با چنین مواردی به ندرت روبرو می شویم اما همان یک موردش اگر اتفاق بیفتد فاجعه است.

3- مساله دیگر مورد اشاره خانم نارویی " مساله دختران ازدواج نکرده و یا به اصطلاح  ایشان دختران ترشیده " است. واقعیت این است که به ازای هر 100 دختر 105 پسر متولد می شود. اما بدلیل جنگها ، تصادفات و حوادث ناشی از کار نسبت جنسی به نفع زنان بالا می رود. در این حالت بسیاری از زنان و دختران بدون شوهر باقی می مانند. مکانیسم ها یا راه حلهای متعددی برای به تعادل رساندن وجود دارد. فقهای سنی  تعدد زوجات توسط مردان را توصیه می کنند. فقه شیعه صیغه را راه حل این مساله می داند. اما براستی با توجه به اینکه الگوی خانواده از سنتی به مدرن و از خانواده گسترده بطرف خانواده زن و شوهر و تعدادی فرزند پیش می رود راه حل فقهای اهل سنت می تواند راهکار دراز مدتی باشد. ورود به این بجث سخن را به درازا می کشاند اما یک نکته مهم می تواند بحث ما در این بند را پایان دهد. زن هم حق زیستن را دارد ، زن هم نیازهایی دارد که باید به آن پاسخ داده شود.

4- در یاداشت"  سیب دزد" که اشاره دارد به داستان مشهور مذهبی خوردن میوه ممنوعه - سیب- توسط آدم و حوا. که بر طبق تفاسیر مذهبیون با وسوسه حوا صورت گرفته است. واقعیت این است که خیلی از جفاهایی که بر علیه زنان صورت می گیرد با توجیه شرعی است. اگر از تعدد زوجات بنالند به سنت رجوع می شود . اگر از ازدواج در سن کم گلایه شود باز به سنت ارجاع داده می شود اگر بر تعداد زیاد موالید اعتراضی باشد باز به روایات مذهبی استناد می شود. براستی مگر زمانه ما با زمانه صدر اسلام یکی است شرایط اجتماعی ما یکی است . تکنولوزی ، رشد علم با ۀآنزمان اصلا" قابل قیاس است. پی بی زحمت از شریعت توجیه نیاورید.

در این نوشته  در مورد محکومیت زن و جرم آن اینگونه نوشته شده است:

یافتم آری یافتم جرمم چیست ؟ حتمأ سیب دزدی از بهشت است . خدا به خاطر

آفرینش چنین بنده ای از بالا دستی ها توبیخ شده و حکم بریدند که آن سیب دزد

ناقص کجاست ؟ باید تا آخرالزمان محکوم شود ، بازهم معلوم نیست که سیب را

من دزدیدم یا کسی دیگر ولی گناهش به پای من نوشته شد.

4- در یاداشت دو قسمتی «حجاب سر و تراشیدن صورت»  تاریخچه ای از سیر حجاب در ایران آورده و به نکته ای ظریف اشاره داشته است. از لحاظ شریعت هم بی حجابی و هم تراشیدن ریش در مردان حکمشان تقریبا" یکی است اما چرا " ریش" توانست نباشد اما حجاب به اجبار تبدیل شد شما را ارجاع می دهم به نوشته شان اما نظر ایشان جالب بود.و ایشان مانند بسیاری دیگر معتقد است که حجاب با آزادی و اختیار انسانی زیباست نه با اجبار.

5- زیباترین نوشته ایشان در مورد پیرزنی بنام «شربانو» است. شربانوها در جامعه ما کم نیستند کافی است  شما در ایرانشهر به اطراف کلات  سر بزنید و امثال شربانو را ببینید که برای گذران معیشت التماستان می کنند که سبزی بخرید یا در خاش دستفروشهای بازار را ببینید که بعد از رونق افتادن نان محلی بساط ساده دستفروشی شان پهن است. من از یکطرف از ورود زنان و دختران به اجتماع و مدیریت یک کسب و کار بی نهایت لذت می برم اما اعتقاد دارم اگر کاری صورت ندهیم دختران و زنان امروز ما هم که به سن شربانو برسند وضعیت بهتری نخواهند داشت. توانمندی زنان و دختران ما یک الویت است هر کدام گوشه ای از کار را بگیرید. 

هر چند نوشته های ایشان را می پسندم اما اعتقاد دارم که برای پر بار شدن هر چه بیشتر مسائل مربوط به زنان جدا از نگاه ادبی و حقوقی نگاهی بسیار جامعه شناسانه به بحث می تواند مفید باشد که کمتر در نوشته های ایشان دیدیم. بهرروی برای این بانوی بلوچ درود می فرستیم.






نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 توسط ياسر كرد

اگر خواننده وبلاگ بودید پرونده ای در این وبلاگ باز  شد بنام " مصائب و مشکلات زنان بلوچ " هر چند حواشی زیاد نگذاشتند که این پرونده سیر طبیعی خود را طی کند و به طرح مسائل و مشکلات عدیده زنان بلوچ ببردازد.

ضمن اینکه با افتخار باید گفت در طی دهه های اخیر زنان و دختران بلوچ پیشرفتهای زیادی داشتند و توانسته اند مشاعل مهمی را در اختیار بگیرند اما باید پذیرفت که با وضعیت ایده آل فرسنگها فاصله وجود دارد.

برای اینکه می خواهیم به موضوعات جدید تری بپردازیم. بنابراین با طرح تیتر وار مشکلات زنان بلوچ این پرونده را می بندیم:

1- ساختار اجتماعی جامعه بلوچ به شدت مرد سالار است و زنان در این ساختار هنوز به عنوان جنسیتی که حق دارد زندگی کند، حق دارد حق برابر  با مردان داشته باشد شناخته نشدند.

2- زن در نگاه این ساختار اجتماعی عاجز و ضعیف است و باید تحت حمایت مردان قرار بگیرد. حمایت خوب است اما گاهی چه رنج ها و اضطرار ها که گریبان زنان بلوچ را از این حمایت ها نمی گیرد.

3- یکی از اهداف هزاره سوم ( هدف اصلی سوم) توانمند کردن زنان برای جلوگیری از فقر است آنچه قابل مشاهده است بدلیل شرایط اجتماعی بسیاری از زنان و دختران بلوچ از توانمدیهای پایه ، عمومی و تخصصی که بتواند آنها را در مقابل فقر واکسینه کند بی بهره هستند. از طرف دیگر با توجه به اینکه مشاغل در جامعه بر اساس دو آیتم مهم 1- میزان توانمدیها و مهارتها 2- مدارج علمی و تحصیلی . تعلق می گیرد. بنابراین با توجه به این دو شاخص اکثریت زنان و دختران بلوچ از این دو شاخص بی بهره هستند و بیکاری زنان بلوچ نرخ بسیار بالایی رانشان می دهد.

4- طلاق در این استان حکایتی دیگر دارد. با توجه به قبح بسیار شدید طلاق ، بسیاری از زوجها جدا از یکدیگر زندگی می کنند یعنی " شبه طلاق " در مورد این زنان اتفاق افتاده و این زنان با تعدادی فرزند بدون هیچگونه حمایت رسمی روزگار سختی را می گذرانند.

5- تعدد زوجات مشکل دیگر زنان بلوج است . که متاسفانه در این زمینه مردان با توجیه شرعی مبادرت به ازدواج با زنان میکنند بدون اینکه حق و حقوق زنان و فرزندان حتی در همان اندازه که شرع اجازه داده است رعایت کنند.

6- آسیب های اجتماعی زیادی زنان بلوچ  را تهدید می کند. از اعتیاد به انواع مخدرها گرفته تا آسیب های دیگر. هرچند میزان اعتیاد زنان پایین است اما در سالهای اخیر با رواج انواع مخدرهای صنعتی شاهد نوعی جدید از اعتیاد زنان هستیم که منجر به تکدی گری و.. شده است.

7- مورد دیگری که زنان در جامعه بلوچ بشدت در معرض آن قرار دارند خشونت از طرف مردان خانواده است. پدیده دختر آزاری از طرف پدر ، پدیده خواهر آزاری از طرف برادران و همسر آزاری از طرف شوهر مسائل دردآوری هستند که زنان بلوچ با آنها مواجه اند. متاسفانه بدلیل ساختارهای فرهنگی و  عدم استقلال مالی و وابستگی  اقتصادی اکثریت قریب به اتفاق زنان بلوچ به مردان،  آنها را مستعد انواع خشونت کرده است . و باز بدلیل وابستگی و عدم استقلال مالی جسارت مقابله و دادخواهی در مراجع رسمی را نیز ندارند. 

8- بر اساس آمارها از 1/5 میلیون سرپرست زن در کشور بیش از 10 درصد آنها در استان سیستان و بلوچستان قرار گرفتند. که از این لحاظ استان رتبه دوم را در کشور داراست. هرچند براساس اظهار امین الله هاشمزهی رییس بهزیستی خاش  در ویژه نامه  روزنامه خراسان استان سیستان و بلوچستان بسیاری از زنان سرپرست خانوار هستند که از طرف شوهرانشان رها شده اند اما چون بصورت رسمی طلاق آنها  ثبت نشده اند نمی توانند از حمایتهای دولتی برخوردار شوند. حمایت  از طرف دولت و سازمانهای مردم نهاد برای این دسته از زنان سرپرست خانوار یک ضرورت است.

9- تعداد زیاد موالید در زنان بلوچ حکایت تلخ دیگری است. هر چند خوشبختانه  نگرش  درصد زیادی از نسل جدید زنان بلوچ در مورد تعداد فرزندان تغییر یافته و توانسته اند با فرزند آوری کم ، خدمات بهتری به فرزندانشان ارائه دهند اما هنوز با توجه به حاکم بودن الگوی خانواده گسترده و قبیله ، تعداد زیاد فرزند نشانه اقتدار خانواده بوده و فرزند کم را برنمی تابند.

10- مساله مهم دیگری که زنان بلوچ را رنج می دهد ، مرجع رسیدگی به دعاوی آنهاست . در حالیکه از نظر قانون ، فقه اهل سنت به رسمیت شناخته شده است. در بسیاری از موارد دعاوی به فقها ی اهل سنت ارجاع می شود و  تصمیمات   این فقها از ضمانت اجرایی قوی برخوردار  نیست. مشاهده شده است که بسیاری از زنان به حق و حقوقشان نرسیده اند.







نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 توسط ياسر كرد

يكي از الويت هاي هر كشوري توسعه اقتصادي و صنعتي با محوريت ارتقاء و افزايش كمي و كيفي توليد داخل است. از قبل افزايش توليد است كه نيازهاي داخل مرتفع مي گردند، اشتغال افزايش و بيكاري كاهش مي يابد ، از همه مهمتر اقتدار و استقلال كشور تامين مي گردد و« توسعه» خود را به عنوان يك امر مطلوب نشان مي دهد.

معمولا" رويكردها ، قوانين و مقررات ، برنامه ها و  بسته هاي سياستي دولتها چنان تنظيم مي گردد كه به امر مهم توليد خدشه اي وارد نكند . كه البته در سالهاي اخير با اتخاذ و اجرا سياستهاي انبساطي دولت و ابتلاء اقتصاد كشور به دو بيماري مهاك :« بيماري هلندي»  و متعاقب آن  «ركود تورمي»  توليد ضرباتي دريافت داشته است كه شايد جبران و ترميم آن ساليان دراز طول بكشد.

هدفمند كردن يارانه ها كه با افزايش سه و چهار برابري هزينه هاي توليد همراه بود و عدم پرداخت سهم 30 درصدي كه مقرر بود از محل عوائد حاصل از هدفمند كردن يارانه ها به توليد پرداخت گردد شرايط را براي توليد خيلي سختتر كرد.

قاچاق كالا از مبادي هاي رسمي و غير رسمي و مرزها مشكل مزمن ديگر توليد داخل است كه البته سالهاست كه گريبان توليد را گرفته است. و مرز نشينان كه به ظن بنده رقم زياد درشتي در قاچاق كالا نيستند  متهم رديف اول پرونده قاچاق كاالا  هستند.

معمولا" اولين مساله اي كه به ذهن مديران اقتصادي كشور براي حمايت از توليد مي آيد بحث مبارزه با قاچاق است كه به عنوان يكي از مهمترين دلائل مي تواند مطرح شود اما قبل از آن بايد بررسي كرد كه سهم مرزنشينان چقدر  و سهم مافياي مركز نشين چقدراست؟ و بعد به مقابله بيانديشيم . خيلي مواقع مي بينيم مرزها را بستيم اما باز بازار پر از كالاهاي بي كيفيت وارداتي است. مساله قاچاق خيلي فراتر از قاچاقي است كه توسط  مرزنشينان صورت مي گيرد.

 

نكته خيلي مهم ديگر وقتي كه ما مرزها را مي بنديم اول بياييم و ببينيم كه چقدر زمينه اشتغال و كسب و كار در مرزها ايجاد كرديم آيا كارخانه اي ايجاد كرديم ؟ آيا بخش خصوصي قدرتمند و توانمدي كه بتواند استعداد هاي منطقه را شكوفا كند بوجود آورديم ؟  وقتيكه  معيشت مردم منطقه به همين اندك داد و ستد از مرز وابسته است نمي شود به يكباره مرزها را بست و جمعيت بيكارشده را به حال خود رها كرد. مطمئنا" اولين قرباني چنين سياستهايي امنيت و تامين جاني مردم است .

الويت كداميك:  حمايت از توليد داخل يا  معيشت مردم؟

اگر  حمايت از توليد داخل مد نظر است سرمايه گذاري مستقيم دولت در مناطق مرزي  ، تا تربيت يك  بخش خصوصي قدرتمند يك الويت اجتناب ناپذير است.

    


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
نعیم پناه ، محمد دین دشتی ،اشکان اروند و  خیلی های دیگر را دو سالی هست که از نزدیک می شناسم. آدمهایی نه سفید مطلق و نه سیاه مطلق   بلکه آدمهایی خاکستری با شدت و ضعف مثل خیلی از ماها. عملکردشان نیز در کنار زیباییها ، کاستیهای فراوانی دارد و   نمرات خوب وبد در کارنامه شان بسیار.

ایرانشهر شهر پر رمز و رازی است . و در پشت  هیاهو های بسیارش آرامشی عجیب نهفته است. خاکش جذبه دارد و مهاجران زیادی را در خود جای داده است. هویتش نیز در تنوع مهاجران به شکلی عجیب خودش را نشان می دهد . بلوچی است اما  گویی شهری از  استان کرمان است.  شلوغ و درهم برهم است اما یک جورایی شهروندانش در بی نظمی منظم شده اند! می گویند شهر فرهنگی است اما انگار تمام نخبگان فرهنگی اش با شهر،  با خودشان  حتی با روح فرهنگ قهر کرده اند و هرکدام به کنج عافیت و یا انزوا خزیده اند. امید و نشاط در شهر غریب است،  همه عجله دارند ، رانندگان تاکسیش از همه بیشتر .

نعیم پناه-  شهردار - در این شهر منتقدان زیادی دارد همه به عملکردش اشکال و ایراد وارد می کنند اما ایها همه واقعیت نیست . من مدافعش نیستم و به خیلی از کارهایش ایراد وارد می کنم اما نمی شود چشممان را  به  خیلی  از کارهای خوبش  ؛ ببندیم. گفتم پناه مثل همه ماها  کارنامه اش از نمرات خوب و بد پر است. البته امیدوارم این مدت باقی مانده نمرات خوبش زیاد بشوند تا انشاء الله نمره قبولی را بگیرد.

دشتی را هم دو را دور می شناسم. کارهای فرهنگی اش را هم پیگیری می کنم . به حکم کارش بعضی مواقع مامور است و معذور. اما دشتی چند سال قبل که من از خاش پیگیر کارهایش بودم خیلی دوست داشتنی تر از دشتی الان است.

اشکان اروند را  خوب می شناسم. من همیشه یکی از منتقدانش بوده و هستم. اما همیشه از ایشان دفاع کرده ام اگر اشکان را از ایرانشهر بگیریم جای خالی اش خیلی احساس می شود. وبلاگش در عین اشکالاتی که دارد ، همیشه جای خالی یک نشریه در ایرانشهر را پر می کند. اشکان خبرنگار است و به حکم خبرنگاری باید بنویسد و نقد کند و هیچکس با هر مقامی نمی تواند این حق را از او بگیرد.

جدال اشکان با شهرداری سر درازی دارد اما یادمان باشد برنده این جدال مردمی هستند که اگر اطلاع رسانی اشکان اروند نبود از خیلی ماجراها بیخبر می ماندند.

نعیم پناه فرزند و سرمایه  این شهر است . اشکان و دشتی همینطور. و من بر خلاف خیلی ها اعتقاد دارم این جدالها باید باشد و این نشانه زنده بودن شهر است.

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
چند سال قبل بود ، برای اینکه به درک بهتری از "پدیده تروریسم  قومی"  برسم سفری داشتم به استان کردستان و شهر سنندج. جالب اینکه در همان ماه دو تن از روحانیون سنی این شهر ترور شده بودند.

معمولا" در سفرهایم همیشه به نشریات محلی سر می زنم و از گپ و گفت با روزنامه نگاران که بنظر من از آگاه ترین اقشار جامعه هستند ضمن لذت بردن به نکات جالبی نیز می رسم. بنا بر سنت سفرهایم سری زدم به نشریه "نیشتمان" که به معنای سرزمین می باشد. در آنجا سرمقاله ای دیدم از نویسنده ای کرد بنام" مصلح جهاندار" تحت عنوان  "نوک مگسک" آنقدر مطلب فکورانه و زیبا بود  که به عنوان رهاورد سفر در هفته نامه مرز پرگهر چاپ کردم.

مصلح جهاندار در آن سرمقاله ،  نوشته بود که زمان آنکه ما از  پشت نوک مگسک اسلحه پیگیر مطالبان و انتظارتمان باشیم گذشته است و باید در محافل اتوکشیده آکادمیک ، دیپلماتیک و رسانه ای با زبان منطق و بدور از خشونت مطالباتمان را پیگیری کنیم.

واقعیت این است که گفتمان خشونت ، عمرش بعد از پایان جنگ سرد و پایان ایدئولوژی مارکسیسم که حامی جنبشهای انقلابی با طعم کمونیستی بود ؛ بسر آمده است. در حال حاضر حتی بدنام ترین گروههای تروریستی اسلحه را کنار گذاشته اند و به روشهای دیگر و حتی دیالوگ و گفتگو روی آورده اند. اگر پیگیر اخبار باشید جدایی طلبان ایالت باسک اسپانیا" اتا" چندی قبل برای همیشه اسلحه به دیوار آویزان کردند و اعلام کردند که دیگر از آن عملیاتهای مخوف تروریستی دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی استفاده نمی کنند و بجای آن رو به روشهای مسالمت آمیز روی می آورند.

اگر درگذشته شعار ماکیاولی " هدف وسیله را توجیه می کند " خشونت را توجیه می کرد در حال حاضر این گفتمان که ابزارهای رسیدن به هدف نیز باید  " مشروع و اخلاقی "  باشند به یک موضوع بسیار مهم در جهان تبدیل شده است.

مرحوم مولوی جنگی زهی را هرگز  ندیدم و  تا پیش از ترور حتی  نامش را  نیز نشنیدم و مطمئما" هیچ سنخیتی با ایشان از لحاظ تفکر شاید نداشته باشم،  اما یک نکته باید همواره پیش رویمان و راهنما عملمان باشد و آن  اینکه : هر تفکری قابلیت عرضه دارد ، هر اعتقادی محترم است ، هیچ کس به صرف داشتن عقیده ای متضاد با ما محکوم به مرک نیست و ترور و تروریسم عمرش پایان یافته و در هر شکلش محکوم است.

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
خوشبختانه اینروزها تحرک پرنشاطی در عرصه مجازی رخ داده و در حال رخ دادن است. وبلاگهای جدیدی  مانند دیمروی و گلزمین پا به عرصه حیات گذاشته اند. سایت مصطفی دانشور فعال شده است. محمود براهویی نژاد روزنامه نگار برجسته استان با سایت زاهدان فردا تحرک و حیات  جدیدی  را آغازیده و از همه مهمتر اینروزها فضای مجازی روزهای پرنشاطی را طی می کند امیدوارم که همگی این شور و نشاط ها  چشم نخورد و همچنان ادامه حیات داشته باشد.

بحث نقد از درون هم واکنشهایی را در پی داشته است که در وبلاگ دیمروی ع سالارزهی با قلمی توانمند به نقد « نقد از درون » پرداخته و باز در همین وبلاگ رازگو بلوچ  و مرز ارتباط نظراتی ابراز داشته اند که می تواند بحث نقد از درون را تکمیل تر کند.

ابتدا نظر ع سالارزهی در وبلاگ دیمروی : 

نقد جامعه بلوچستان، فواید و ضررهای آن.

(نظر یکی از دوستان  در ارتباط با نقد)
هر اندیشه ای برای رشد و تعالی نیاز به نقد و بررسی دارد، در واقع نقد صحیح باعث برخورد اندیشه های متفاوت و در نهایت شکوفائی و بلوغ فکری یک جامعه یا یک تئوری میشود ، جامعه ای که خالی از نقد و انتقاد باشد اصولا به آب راکدی تشبیه میشود که پس از مدتی فاسد میشود و بوی بد و تعفن انزجار آور نزدیک شدن بدان را برای دیگران دشوار میسازد و در مقابل جامعه ای که نقد پذیر است مانند دریائی مواج است که هر چه را در خود هضم میکند بدون آنکه اثری از نجاست بر وی باقی بماند از این رو میشود گفت رواج نقد و مهمتر از آن انتقاد پذیری در هر جامعه ای نشانه ی رشد فکری و بلوغ ذهنی مردمان آن جامعه است در جامعه بلوچستان از دیر باز نقد و نقادی رواج داشته گرچه این امر کمتر به صورت نوشتاری و بیشتر به صورت گفتاری و رو در رو ( بهترین نوع نقادی ) انجام میگرفته که بیشتر در جلسات قومی و مذهبی اتفاق می افتاده ( هم اکنون هم این نوع نقد در جامعه ما بیشترین رواج دارد) در چنین چلساتی به دلیل شرکت افرادی از طبقات مختلف جامعه گاها یکی از مسایل یا مشکلات جامعه مورد بحث و بررسی قرار میگیرد یا فردی خاصی به دلیل انجام دادن کاری بد یا خوب مورد نقد یا تمجید و تحسین قرار میگرفته ( یا میگیرد) فضای نقد آنقدر در جامعه بلوچستان باز بوده که بزرگترین شخصیتهای جامعه بلوچ از جمله ریش سفیدان قبایل و روحانیون از تیرهای نقادان عادی جان سالم به در نبرده اند، خود بارها شاهد بوده ام که فردی عادی از میان جمع برخواسته و هرچه در توان داشته بد و بیراه نثار ریش سفیدان و علما کرده بدون اینکه کسی مزاحم وی شود البته باید اذعان داشت که این نوع عکس العمل در جامعه امروزی نقد بشمار نمیرود اما گاها تلنگری میشود تا بزرگان قوم مواظب قدم های خود باشند .
قدر مسلم اینکه جامعه بلوچ از دیر باز با نقد و انتقاد سر وکار داشته و لا اقل در این مورد از بسیاری جوامع دیکتاتور مآب پیشی گرفته است و این جای بسی فخر و مباهات دارد.
اما با ظهور رایانه و به دنبال آن ایجاد فضاهای مجازی در شبکه های اجتماعی ظهور نسل جدیدی از منتقدان را شاهد هستیم که از یک سو مایع امیدواری است و از سوی دیگر سبب رنج ،! به این دلیل میگویم مایه امیدواری که انتقاد سازنده را برای جامعه بلوچ امری لازم و حیاتی میدانم زیرا در عدم وجود انتقاد این دریای خروشان تبدیل به برکه ای فاسد و متعفن میشود که بسیار زود نابود خواهد شد ، اما نگرانی از آن جهت است که عده ای از این گروه تخریب را با انتقاد اشتباه گرفته اند، با انتقاد های تخریبی خود باعث ایجاد سدهای عیر قابل عبوری میشوند که این دریارا در خود حبس میکنند و باعث خشکیدن سریع اندیشه صحیح میشود که بسیار زیان بار تر از صورت اول است زیرا پس از خشکیدن برای احیای مجدد آن راهی پیدا کردن بسی دشوار است . این گروه خود را به اصطلاح تافته جدا بافته میپندارند و از سر آگاهی یا نا آگاهی به تخریب جامعه بلوچ میپردازند در حالی که خود را ناجی این قوم معرفی میکنند از دیدگاه این گروه ریش سفیدان خائن هستند ، تحصیل کرده ها مزدور هستند ، علما شکم پرور هستند جونان معتاد ، قاچاقچی و ارازل و اوباش هستند ، اسلام باعث و بانی بدبختی ملت است ، سرمایه داران با قاچاق و دزدی سرمایه انباشت کرده و به فکر فقرا و مساکین نیستند و فقط به دنبال عیاشی خود هستند ، کارمندان و حقوق بگیران بلوچ گروهی پست هستند که دست در دست بیگانگان برای تخریب فرهنگ و قومیت داده اند ، آبادی مساجد را برابر با نابودی بلوچ و بلوچی میپندارند و........
کاش اینان با همه این انتقادها راه هلی هم برای برون رفت از این مشکلات ( بزعم اینها) ارائه میداند ! مشکل زمانی دو چندان میشود که این گروه اصلا انتظار نقد افکار خود و ارائه دیدگاه از طرف گروه مقابل را ندارند و همیشه چوب بدست اماده کوبیدن بر سر طرف مقابل هستند .
حال فرض کنید یک فردی که از جامعه بلوچستان بی خبر است بخواهد از طریق نقدهای این دوستان با جامعه بلوچستان پیوند حاصل کند چه نتیجه ای میگیرد؟! آیا ما در جامعه ای زندگی میکنیم که افراد آن به شمول گروه های مختلف نه دین دارند نه وجدان و نه انسانیت ؟ آیا بزرگترین افتخار ملت بلوچ رواج چند زنی و ظلم بی نهایت در حق زن است ؟ آیا زن در جامعه بلوچ نه مادری مقدس ، خواهری فداکار، دختری محبوب ، همسری مهربان بلکه برده ای تمام عمر اجیر شده است؟! آیا ریش سفیدان و علمای این قوم به جای رهبری و دلسوزی برای این قوم به دنبال چپاول و تاراج اموال این ملت هستند و این ملت اینقدر درک و شعور ندارد که دوست را از دشمن تشخیص دهد؟!! آیا در بلوچستان جوانی سالم و پاک ، تحصیل کرده ای متعهد و مبتکر، کارمندی دلسوز و شایسته و عالم و ریش سفیدی خدوم و فدا کار یافت نمیشود ؟؟؟
اگر اینطور است که باید گفت حق ما بدتر از این هاست و جای ما نه در آفریقای ایران که در عهد پارینه سنگی است!!
وجودم را آشوبی فراگرفته و مرا بسوئی سوق میدهد تا جون نی مولانا و بلبل شیخ اجل با ناله ای حزین کمی بیشتر از این نا جوانمردیها ای که در حق ملت غیور و خسته از رنج روزگار میشود را بر زبان جاری سازم اما اندکی صبر باید که سحر نزدیک است. 

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم........ تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی
سعدی بر لب ذریا دردانه کجا یابی؟.......... در کام نهنگان رو گر میطلبی کامی
 
نظر رازگو بلوچ:
دوست عزیز اقای سالارزهی
پیشنهاد می کنم نگاهی دوباره به مطالب ما بیندازید این بار بدون پیش فرض و پیش قضاوت و نگاه آمیخته با سوء ظن. البته اگر این نظر شما به ما هم برمی گردد. حال اگر باز هم نگاه منفی تان به مطالب نقد ما باقی ماند آنرا به عنوان اختلاف نظر تلقی بفرمائید که وجودش طبیعی است و می شود در ادامه کار همگرا تر شد. شاید در پذیرش نقد از درون از ما پیش هم بیفتید.
کسی بیکار نیست وقت و انرژی و آرامش روانی و فرصت های دیگر را بگذارد کنار تا همه را بی مزد و منت دشمن خود کند. کسی هم برای این نوشته ها یک پول سیاه هم کف دست دیگری نمی گذارد. اگر برای تان اهمیت دارد سعی کنید دریابید این انگیزه ما برای نقد از درون از کجا آمده است.
ارزوی موفقیت
 
نظر مرز ارتباط:
دوست عزیز سلام
این نگاه بسیار سازنده و راهگشاست بدون شک زیبایی هایی در فرهنگ ما یافت می شود که زیبایی های خاص خود را دارد. اما آنچه باعث نگرانی است این است که براساس جدولی که من ئر وبلاگم آوردم ما رتبه های آخر درجه توسعه یافتگی کشور را دارییم.
حال شما از خود بپرسید چرا اینگونه است؟ ممکن است ذهنتان سریع به یک عامل برونزا بنام دولت معطوف شود اما واقعیت این است که آنچنان نگرشها و ساختار اجتماعی ما مانع توسعه است (عوامل درونزا) که هر گونه حرکت به طرف توسعه باید با تغییر این نگرشها توام شود و این نقدها با همین هدف صورت می گیرد . موفق باشید

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط ياسر كرد

 

وقتی بحث توسعه پیش می آید اذهان ممکن است به هر طرف بچرخد. اما واقعیت کلام این است که وضع استان ما در میزان توسعه یافتگی اصلا" خوب نیست. ما جزء آخر ین های جدول میزان توسعه یافتگی در کشوریم. هر چند بحث ما در مورد زنان است اما اگر هدف ما رساندن استان  از این وضعیت خراب به وضعی بهتر است باید همه دست به دست هم بدهیم. چه زن ُ چه مرد.

 آمار مورد استناد ما هر چند مربوط به سال ۷۵ هستند اما طی این سالها استان ما  با تمام پیشرفتها هنوز بهبود چندانی حاصل نشده  است.

بر طبق تحقيق سيد رضا صالحي اميري (1388) سيستان و بلوچستان در سال 1375 از لحاظ توسعه يافتگي از نظر شاخصهاي اقتصادي در رتبه 21 از 24 استان استان كشور قرار داشته است. و از نظر شاخصهاي اجتماعي در رتبه 22 و ازنظر شاخصهاي فرهنگي در رتبه آخر 24 استان كشور قرار داشته است.
ترتیب توسعه یافتگی استانها با معیارهای مختلف در سال 1375

کل متغیرها

متغیرهای فرهنگی

متغیرهای اقتصادی

متغیرهای اجتماعی

1

سمنان

تهران

سمنان

سمنان

2

یزد

اصفهان

مرکزی

یزد

3

مرکزی

سمنان

یزد

مرکزی

4

اصفهان

یزد

آذربایجان شرقی

اصفهان

5

تهران

آذربایجان

اصفهان

تهران

6

آذربایجان شرقی

فارس

کرمان

گیلان

7

کرمان

گیلان

تهران

آذربایجان شرقی

8

گیلان

کرمان

فارس

کرمان

9

فارس

مازندران

آذربایجان غربی

مازندران

10

مازندران

مرکزی

گیلان

فارس

11

چارمحال وبختیاری

آذربایجان غربی

مازندران

چارمحال و بختیاری

12

آذربایجان غربی

همدان

خوزستان

خراسان

13

خراسان

خوزستان

چارمحال و بختیاری

آذربایجان غربی

14

همدان

کردستان

همدان

بوشهر

15

خوزستان

خراسان

خراسان

همدان

16

بوشهر

چارمحال و بختیاری

بوشهر

زنجان

17

زنجان

زنجان

هرمزگان

خوزستان

18

کردستان

هرمزگان

زنجان

کردستان

19

کهکیلویه و بویر احم

کرمانشاه

کهکیلویه و بویر احمد

لرستان

20

لرستان

بوشهر

کردستان

کهکیلویه وبویراحمد

21

هرمزگان

لرستان

سیستان و بلوچستان

کرمانشاه

22

سیستان و بلوچستان

کهکیلویه و بویراحمد

لرستان

سیستان و بلوچستان

23

کرمانشاه

ایلام

ایلام

هرمزگان

24

ایلام

سیستان و بلوچستان

کرمانشاه

ایلام

منبع:صالحي اميري،سيدرضا(1388)، مديريت منازعات قومي در ايران،نشر مركز تحقيقات استرات‍يك معاونت پ‍ژوهشهاي فرهنگي و اجتماعي


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط ياسر كرد
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ